آقاي نودينييان در ابتدا چنانچه ضمن معرفي خود شرحي مختصر از پروند ه تان را از سال 85 تا به حال براي خوانندگان ما بيان نماييد ممنون مي شويم.
بنده متولد 1352 شهرستان سنندج ، با حدود 16 سال افتخار معلم بودن در استان كردستان مي باشم كه البته در دو سال اخير با تبعيد به استان زنجان در اين استان مشغول به خدمتم. در مرداد 85 با شكايت رئيس آ.پ استان كردستان( آقاي خسروساكي) به دليل شركت در تجمع 12 ارديبهشت 85 و باا نتساب اتهامات زيادي از جمله موارد سياسي در هيات تخلفات اداري به 5 سال تبعيد به استان كهكيلويه و بويراحمد محكوم شدم.
اين حكم بعد از اعتراض اينجانب نهايتآ به 2 سال تبعيد به استان زنجان تبديل گرديد ؛ كه بعد از يك سال مورد تآييد ديوان عدالت اداري نيز قرار گرفت. در اسفند 85 نيز به خاطر شركت و سخنراني در تجمعات معلمان كردستان كه بعد از دستگيري معلمان تهران و كرمانشاه صورت گرفت با شكايت رئيس آ.پ استان زنجان به 2 ماه انفصال از خدمت نيز محكوم گرديدم كه اين دوره را در آذر و دي ماه 86 سپري نمودم. در حال حاضرنيز در منطقه طارم و در دورافتاد ه ترين روستاي آن به نام وليس مشغول تدريس هستم.
در روستاي وليس تا چه اندازه از امكانات آموزشي و فرهنگي برخورداريد؟ آيا دسترسي به كتابخانه و يا اينترنت داريد؟ از مشكلات خود در تبعيد بگوييد.
وليس منطقه اي است كاملآ كوهستاني در مرز استان گيلان و زنجان و با مسيرهايي كاملا برف گير و صعب العبور با مردمي در حدود 500 نفر و به سان یك بن بست در انتهاي منطقه طارم . در آنجاحتي يك خانه بهداشت نيز نيست. مركزمخابرتي دارد با تلفن ماهواره اي كه با اندكي نابساماني در شرايط جوي منطقه از كار مي افتد. از تمام رسانه هاي گروهي در عصر ارتباطات سهم اين منطقه تنها شبكه 3 سيماست كه آن نيز به مانند مركز تلفنش درگير با آب و هواست! در چنين شرايطي بحث كتابخانه و اينترنت كاملا منتفي است.
گاهي بيش از 20 روز راه نيز بسته مي شود و هيچ ارتباطي با جهان بيرون متصور نيست. مدرسه ابتدايي دارد با ساختماني خرد و مختصر كه مقطع راهنمايي را نيز ضميمه اش كرده اند. اينجانب به همراه معلم حق التدريس ديگري درسطح راهنمايي آن مشغول به خدمتيم. اولين و مهمترين مشكلي كه با آن برخورد داشتم بحران عاطفي بود كه به دليل دوري از خانواده هم براي من و هم براي خانواده ام بويژه كودك كوچكم بوجود آمد. بحران سختي است كه بخصوص با بحث جيره بندي بنزين و افزايش كرايه ماشين ها براي من كه مجبورم چندين ماشين را سوار شوم تا به سنندج برسم تشديد نيز گرديد چراكه با اين شرايط به خانه آمدنم چند هفته يك بار ممكن مي گرديد.
تبعيد درافكار و انديشه هاي شما چه تآثيري داشته است ؟ به عبارتي پيمان نودينييان قبل از تبعيد و درحال حاضر چه تفاوتهايي دارند؟ آيا تبعيد را با همه مشكلاتش مي توان فرصتي دانست براي خودشناسي بيشتر و تعميق انديشه ها؟
كلمه تبعبد در ادبيات سياسي ايران كلمه اي نا آشنا نيست . براي اينجانب نيز مانند بسياري تا قبل از سال 85 در محدوده كتابها مطرح بود ه است.از زماني كه خود شخصآ با آن برخورد كردم اما درك ديگري از آن پيدا کردم و تآثيرات عميق و ماندگاري رابر روان خويش احساس نموده ام. شايد باورتان نشود كه اين مدت براي من بيشتر از يك بورس تحصيلي آموزنده بود ه است. وقتي هر صبح به مردمي غرق در محروميت ها برمي خوري و به بچه هايي كه صورتهايشان كتابهاي نانوشته اند و به دختراني كه از فرط بافتن قالي هاي ابريشمي چشمانشان چنان بي سوشده است كه به سختي حتي چند قدم پيش رويشان را مي بيند زندگي گويي معناي ديگري مي يابد! چنين فضاي سخت وتلخ بر هر انساني تآثيرات بنياديني مي گذارد كه انكار ناكردني است. اينجانب هيچگاه خاطرات اين دوره را فراموش نخواهم كرد . در كل مي توانم بگويم تبعيد براي من روحيه سخت تري به ارمغان آورده است.
آيا در نظر داريد انديشه ها و تجربيات خويش را به صورت نوشته و يا كتابي در اختيار ديگران قرار دهيد؟
قصد دارم خاطرات خود را به صورت كتابي نوشته و منتشر نمايم تا شايد بتوانم كمي حق بچه هاي محروم اين منطقه را ادا نمايم.
به نظر شما چرا مسئولين اعتراضات و انتقادات مدني و به حق فرهنگيان را با تبعيد و زندان و اخراج و...پاسخ مي دهند؟آيا شما چنين هزينه هايي را متناسب با اين نوع فعالييت ها مي دانيد؟
قطعآ اين احكام و برخورد ها هيچ تناسب و سنخييتي با اين فعالييت ها ندارد . شما به كشورهايي كه در آنها بيش و كم حقوق بشر جا افتاده است نگاه كنيد. مثلآ فرانسه انگلستان ...اين حق اعتراض مدني براي هر معترض و منتقد به شرايط كاري خويش به رسميت شناخته شده است در حاليكه در اينجا مسآله به گونه ديگري است. در هر صورت ديد من به عنوان يك فرهنگي ، دراين زمينه يعني چگونگي رويارويي با اين مسائل با ديد مسئولين متفاوت و وارونه است . اينجانب اين اعمال را مخل امنيت كشور ارزيابي نمي كنم. و اينكه چرا ايشان چنين مي انديشند به نظرم بايد از خود آنها پرسيد.
به عنوان پرسش آخر مايليم نظر شما را در مورد پرونده آقاي فرزاد كمانگر و حكم صادر شده براي ايشان جويا شويم.
آشنايي اينجانب با فرزاد به خيلي وقت پيش بر مي گردد . فرزاد عضو كانون صنفي كردستان شاخه كامياران مي باشد. معلمي است فعال و با صداقت و از لحاظ كاري خوش نام در سطح شهرستان . داراي احساس مسئولييت بسيار بالا كه معلم بودن را فقط به عنوان يك شغل نمي داند بلكه به عنوان يك رسالت عميق اجتماعي به آن مي نگرد. اينجانب احساس مي كنم در حق ايشان اجحاف صورت گرفته است و حكمي كه برايش صادر گرديده بسيار ناعادلانه مي باشد. جا دارد كه همه فرهنگيان به اين راي متعرض گردند.
وكلاي ايشان نيز بر اين نظرند كه در پروند ه او دلايل كافي براي محكومييت وجود ندارد. من از جمهوري اسلامي انتظار دارم پروند ه فرزار كمانگر را با رآفت بيشتري كه در خور يك فرهنگي است بررسي نمايد. در حال حاضرخانواده همه فرهنگيان كردستان نگران اين حكم مي باشند.
و اما كلام آخر:
با آرزوي موفقييت براي همه شما دوستان كانون تهران به عنوان يك دوست قديمي از همه عزيزاني كه متحمل هزينه هاي بسياري شده اند مانند آقايان بهشتي خاكساري ذاتي باغاني پوروثوق اكبري ... انتظار دارم كه با سعه صدر بيشتربا اختلاف سلايق برخورد نمايند تا انسجام كانون وانسجام معلمان همچنان برقرار بماند. با تاسف اين شكاف تآثير بسيار بدي در شهرستانها و درميان معلمان مي تواند برجاي بگذارد.اميدوارم با درايت شما دوستان در كانون تهران روز به روز شاهد همگرايي بيشتري باشيم
نظرات 5 هیئت مدیره / گفتگو چهارشنبه، 15 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت
.gif)


